تبليغاتX
مــــــــــــــحــــــــــــمـــــود
 
تقدیم به دوستان خوبم
 
 سلام به همه شما دوستان عزيز

 اميدوارم هر كجاي اين سرزمين قشنگ وپهناور هستيد سر بلند وپيروز باشيد

وبراي موفق شما در همه زمينه هاي زندگي آرزو خوش بختي وسعادت و..............را دارم

 

حـــــــــــيـــــــــــدري

  نوشته شده در  شنبه چهارم مهر 1388ساعت 12:33  توسط حیدری 

سلام به دوستان

نماز و روزه ها تان قبول باشه

رمضان آخر براى على (ع ) صفاى ديگرى داشت و براى اهلبيتش اضطراب و دلهره ، زيرا آنها از پيامبر اكرم صلى اللّه عليه و آله خبرهايى را شنيده بودند و اظهاراتى را نيز از خود آن حضرت دريافت مى نمودند، چون على (ع ) علائمى را كه خود مى دانست آشكار مى ديد چيزهاى عجيبى مى گفت و در ماه رمضان آخر عمر هر شبى را در يك جا مهمان بود ولى خيلى كم غذا مى خورد، بچّه ها دلشان به حال پدر مى سوخت و به حال او رقت مى كردند، سؤ ال مى نمودند: پدر جان شما چرا اينقدر كم غذا مى خوريد؟
مى فرمود: مى خواهم در حالى خداى خودم را ملاقات كنم كه شكمم گرسنه باشد، بچّه ها مى فهميدند براى على يك انتظارى است ، انتظار نزديكى !
گاهى نگاه مى كرد به آسمان و مى گفت : آنكه به من خبر داده است حبيبم پيامبر، راست گفته است ، سخن او دروغ نيست ، نزديك است ، نزديك است .
شب نوزدهم ماه مبارك رمضان فرا رسيد، بچّه ها آمدند پيش على (ع ) و تا پاسى از شب را در خدمت او بودند. بعد از آن امام حسن (ع ) به خانه خويش تشريف بردند.
على (ع ) مانند هميشه آن شب را در صلّى گذرانيد زيراشب را نمى خوابند و او هر گاه كه از كارهاى زندگى و اجتماعى اش آسوده مى شد به صلّى مى رفت و با خاى خويش خلوت ميكرد و راز و نياز مى نمود.
هنوز صبح طلوع نكرده بود كه امام حسن (ع ) به مصلاّى پدر آمد.
اميرالمؤ منين (ع ) با آن احترام خاصى كه براى اولاد زهرا(س ) قائل بودند خطاب به امام حسن (ع ) فرمود:
پسر جان ! من ديشب همينطور كه نشسته بودم خوابم برد، يك دفعه پيامبر را در عالم رؤ يا ديدم ، عرض كردم : يا رسول اللّه من از دست اين امّت تو چه خون دلها خوردم !
پيامبر صلى اللّه عليه و آله در جواب فرمودند: نفرين كن !
من هم نفرين كردم به آنها و از خدا خواستم كه (من را از آنها بگيرد و مرگ مرا برساند) و يك انسان نالايقى به جاى من بر آنان بفرستد، همان حاكمى را بر آنان مسلط كند كه شايسته آن هستند.
با شنيدن اين جملات از على چه اضطرابى به خانواده و اطرافيان دست مى دهد؟
مى آيد بيرون ، مرغابى ها صدا مى كنند مى فرمايد:
بله الا ن صداى مرغ است ولى طولى نمى كشد كه صداى نوحه گرى انسانها در همين جا بلند مى شود، بچّه ها آمدند جلوى اميرالمؤ منين را گرفتند و گفتند:
پدر جان نمى گذاريم شما به مسجد برويد و بايد يك نفر ديگر را به نيابت از خود بفرستى !
حضرت اوّل فرمود: برويد به خواهرزاده ام جعدة بن جبيره بگوييد به مسجد برود و با مردم نماز جماعت را بپا دارد، اما بعد خود حضرت فرمودند:
نه ، من خودم مى روم .
عرض كردند: اجازه دهيد كسى شما را همراهى كند.
فرمودند: خير، نمى خواهم كسى مرا همراهى نمايد.
آن شب براى على (ع ) شب با صفائى بود، خدا مى داند او چه هيجانى داشت .
او خيلى سعى مى كرد كه راز اين صفا و هيجان را كشف كند و (انگار) خداوند ابا مى كرد، ولى او مى دانست كه حوادث بزرگى در پيش دارد.
آمد و آمد نزديك اذان صبح شده بود مانند هميشه كه خود اذان مى گفت ، رفت بالاى ماءذنه ، فرياد اللّه اكبر، اللّه اكبر را بلند كرد، اذان را كه تمام كرد با آن سپيده دم خداحافظى نمود و فرمود: اى صبح ! اى سپيده دم ! اى فجر! از روزى كه على چشم به اين دنيا گشوده است آيا روزى بوده است كه تو بدمى و چشم على خواب باشد؟
يعنى اى سپيده دم بعد از اين چشم على براى هميشه به خواب خواهد رفت .
در وقتى كه دارد از ماءذنه پايين مى آيد شعرى مى خواند به اين مضمون كه : راه مؤ من مجاهد را باز كنيد! باز خودش را به عنوان يك مؤ من مجاهد توصيف مى كند! باز دلهره ها، اضطرابهاى افراد را زياد مى كند!
على گفته بود: پشت سر اين ضجه ها نوحه هايى هست !
يك وقت يك فرياد همه را متوجه كرد، صدايى شنيدند كه در همه جا پيچيده : ((بخدا سوگند كه در هم شكست اركان هدايت و تاريك شد ستاره هاى علم نبوت و برطرف شد نشانه هاى پرواپيشگى و گسيخته شد عروة الوثقاى آلهى و كشته شد پسر عم محمّد مصطفى صلى اللّه عليه و اله و شهيد شد سيد اوصياء على مرتضى (ع )، شهيد كرد او را بدبخت ترين اشقياء))

اما بعد از آنكه او در بستر افتاد اين جمله را فرمود:
بخدا قسم هنگامى كه اين ضربت بر فرق من وارد شد، مثل من ، مثل عاشقى بود كه به معشوق خودش رسيده باشد، مثل آن كسى بود كه در شب ظلمانى دنبال آبى مى گردد تا خيمه و خرگاهش را بردارد و به آنجا برود، اگر در آن تاريكى آن چاه آب را پيدا كند چقدر خوشحال مى شود، مثل من همان شخص است  لحظاتى است كه على (ع ) با مرگ مواجه شده است ، طبيبى به نام اسيد بن عمرو را كه از تحصيل كرده هاى جندى شاپور و عرب هم بوده و در كوفه نيز مى زيسته است خبر كردند.
طبيب آمد و زخم سر اميرالمؤ منين را معاينه كرد، با وسائلى كه آن روز داشتند فهميد كه زهر وارد خون آن حضرت شده است .
طبيب از معالجه اظهار عجز نمود و عرض كرد: يا اميرالمؤ منين اگر وصيتى داريد بفرماييد!!
قبلا هم اين مساله معلوم شده بود، زيرا وقتى كه ام كلثوم به سراغ قاتل آن حضرت مى رود به وى پرخاش مى كند و مى گويد، آخر پدر من با توجه كرده بود كه دست به اين كار زدى ؟ و بعد اضافه مى كند: اميدوارم كه پدرم سلامتى خودش را بازيافت و روسياهى براى تو بماند.
تا اين جمله را ام كلثوم گفت ، آن ملعون شروع كرد به حرف زدن و پاسخ گفتن و اظهار داشت : كه اى دختر على ! خاطرت جمع باشد من اين شمشير را به هزار درهم يا دينار خريده ام و هزار درهم يا دينار نيز داده ام كه آن را مسمومش كرده اند و سمى كه به اين شمشير ماليده ام نه تنها فرق پدرت كه اگر بر سر تمام اهل كوفه يك جا وارد مى شد هلاك مى شدند، مطمئن باش ‍ كه پدرت ديگر نمى ماند.(اين شقاوت دشمن و اما آنچه كه بزرگوارى و معجزه هاى انسانى على را نشان مى دهد در اينجاست كه وقتى برايش غذا آوردند غذا را نتوانست بخورد شير را آوردند از شير مقدارى نوشيد، آنگاه كه شروع به وصيّت كرد، در قسمتى از آن فرمود:
با آن اسيرتان (قاتل ) خوش رفتارى و مدارا كنيد و همچنين در وصيّتش ‍ افزود:
اى اولاد عبدالمطلب ؛ پس از وفات من مبادا در ميان مردم بيفتيد و بگوييد: اميرالمؤ منين اينطور شد و فلان كس محرّك اين كار بوده است و اين و آن را متهم كنيد! خير نمى خواهيد دنبال اين حرفها برويد، قاتل من يك نفر است .
رو كرد به امام حسن (ع ) و فرمود: فرزندم حسن ! او(قاتل ) يك ضربت بيشتر به پدر شما نزده ، بعد از من اختيار با خودت اگر مى خواهى آزادش كنى مجاز هستى و اگر مى خواهى قصاص نمايى توجه داشته باش او به پدر تو يك ضربت زده است فقط يك ضربت به او بزنيد، اگر با همان يك ضربه كشته شد كه شد، اگر نشد هم نشد (يعنى اصرار نداشته باشيد كه حتما كشته شود).
لحظه اى مى گذرد، باز هم سراغ اسير (قاتلش ) را مى گيرد سؤ ال مى كند:
آيا به او غذا داده ايد؟ آب داده ايد؟ رسيدگى كرده ايد؟
اينگونه بود رفتارش با دشمن . اين ها مردانگى ها و انسانيت هاى على است كه حتى وقتى كه در بستر افتاده است و ساعت به ساعت حالش بدتر مى شود و سموم روى بدن مقدسش بيشتر اثر مى گذارد و اصحاب ناراحت مى شوند، گريه مى كنند ناله سر مى دهند، مى بينند لبهاى على خندان و شكفته است و از اين اتفاق اظهار رضايت مى كند، دقايق آخر عمر على (ع ) نزديك مى شود همه نزديكان دور بسترش جمع بودند زهر به بدن مباركش ‍ ديگر خيلى اثر كرده بود و لذا گاهى وجود مقدّسش از حال ميرفت و به حال اغماء در مى آمد و همين كه به حال مى آمد باز نصيحت مى كرد، موعظه مى كرد، آخرين موعظه على (ع ) همان موعظه بسيار پرجوش و حرارت است كه در بيست ماده بيان فرموده است
كه در آن اوّل حسن و حسين را مخاطب قرار داده است بعد همه فرزندانش ‍ را و پس از آن هم همه مردمى كه تا دامنه قيامت صدايش را مى شنوند. كلامش را مى خوانند.

  نوشته شده در  شنبه هفتم شهریور 1388ساعت 19:5  توسط حیدری  | 

 

با سلام به دوستان

 امروز ميخوام يه خبر رو به شما بدم

امروز يه عزيز

يه دوست خوب مهربانآقاي خضري

يه پدر عزيز

يه آدم كه هميشه خنده بر لبانش بود

 يه معلم دلسوز

كه امروز پيش ما نيست

فقط خاطراتش مونده

كه هميشه نام او بر زبان بجه ها بود

معلم دوره دبيرستانم ميگم

آه چه سخته يه دوست يه عزيز رو از دست بدي

معلم دلسوز ومهربانم مرحوم آقاي عبدالكريم خضري اينك در بين ما نيست

اين مصيبت وارده را به همه دانش آموزان ومعلمين دلسوز وهمچنين به خانوادده ايشان تسليت ميگويم

براي شادي  امام ويادگارانش وشهداي هشت سال  جنگ تحميلي و همه عزيزان شما واين مرحوم الفاتحه

  نوشته شده در  یکشنبه هجدهم مرداد 1388ساعت 18:37  توسط حیدری  | 
 

به نام نامي الله

حلول ماه شعبان ماه رسول خدا را به شما دوستان گرامي تبريك عرض ميكنم.

اين ماه منسوب شده به پيامبر اكرم حضرت محمد(ص) وحضرت اين را روزها را روزه  ميگرفتند وشب ها به راز ونياز با خدا مي پرداختند واحترام خاصي به اين ماه داشتند

برخي از اعمال مستحب كه در اين ماه

  • روزه گرفتن
  • استغفار فراوان براي هرروز هفتاد مرتبه ‌‌«استغفرالله واسئله التوبه» شفارش شده است
  • صدقه دادن
  • صـــــلــــوات بر محمد وال محمد
  • خواندن مناجات شعبانيه
  • احياي شب نيمه شعبان وانجام دادن اعمال مستحبي از جمله دعاي امام زمان (عج) وزيارت عاشورا

 

ماه شعبان مقدمه است براي ما مسلمين كه آماده بشويم براي مهماني خدا يعني ماه مبارك رمضان.

  نوشته شده در  جمعه دوم مرداد 1388ساعت 18:58  توسط حیدری 

داستان گاو بنى‏اسرائيل

ماجراى گاو بنى‏اسرائيل، مختلف نقل شده، ما در اينجا نظر شما را به ذكر يكى از آن روايات، با توجّه به روايات ديگر و آيات 67 تا 73 سوره بقره، جلب مى‏كنيم.

مرد نيكوكارى به پدر و مادر خود احترام مى‏كرد. در يكى از روزها كه پدرش در خواب بود معامله پر سودى برايش پيش آمد، ولى مغازه‏اش بسته بود و كليد مغازه نزد پدرش بود و پدرش نيز در آن وقت خوابيده بود. فروختن كالا، بستگى به بيدار كردن پدر داشت، تا كليدى را كه در نزد پدر بود بگيرد. مرد نيكوكار آن معامله پرسود را به خاطر بيدار نكردن پدر، انجام نداد (و به خاطر احترام به پدر، از سود كلانى كه معادل 70 هزار درهم بود، گذشت) و مشترى رفت. وقتى پدر بيدار شد و از ماجرا اطّلاع يافت، از پسر مهربانش تشكّر كرد و گاوى را كه داشت به پسرش بخشيد و گفت: «اميدوارم خير و بركت بسيار، از ناحيه اين گاو به تو برسد.»

اين از يك سو، و از سوى ديگر يكى از جوانان نيك بنى‏اسرائيل از دخترى خواستگارى كرد، به او جواب مثبت دادند، پسرعموى او كه جوان آلوده به گناه بود، از همان دختر خواستگارى كرد. خواستگارى او را رد كردند، او كينه پسرعمويش را به دل گرفت تا اينكه شبى او را غافلگير كرده و كشت و جنازه‏اش را در يكى از محلّه‏ها انداخت. فرداى آن روز كنار جنازه آمد و با گريه و داد و فرياد، تقاضاى خونبها كرد و گفت: «هر كس او را كشته، خونبهايش به من مى‏رسد، و اگر قاتل پيدا نشد، اهل آن محل بايد خونبها را بپردازند!»

موضوع پيچيده شد و اختلاف، شديد گرديد، چون تعيين قاتل از طريق عادى ممكن نبود و ادامه اين وضع ممكن بود موجب فتنه و قتل عظيم شود، نزد موسى - عليه السلام - آمدند تا او از خدا بخواهد قاتل را معرّفى كند.

موسى - عليه السلام - حلّ مشكل را از درگاه خدا خواست، خداوند دستورى به او داد، موسى - عليه السلام - آن دستور را به قوم خود چنين بيان كرد:

خداوند به شما دستور مى‏دهد ماده گاوى را ذبح كنيد و قطعه‏اى از بدن آن را به مقتول بزنيد، تا زنده شود و قاتل را معرّفى كند و درگيرى پايان يابد.

بنى‏اسرائيل: آيا ما را مسخره مى‏كنى؟

موسى: به خدا پناه مى‏برم از اينكه از جاهلان باشم.

بنى‏اسرائيل اگر كار را در همين جا ختم مى‏كردند، زود به نتيجه مى‏رسيدند، ولى بر اثر سؤالهاى مكرّر، خودشان كار خود را دشوار نمودند، به موسى گفتند: «از خدا بخواه براى ما روشن كند كه اين ماده گاو، بايد چگونه باشد؟»

موسى: خدا مى‏فرمايد: ماده گاوى كه نه پير و از كار افتاده، و نه جوان باشد، بلكه ميان اين دو باشد، آنچه به شما دستور داده شد زود انجام دهيد.

بنى‏اسرائيل: از خدا بخواهد كه چه رنگى داشته باشد.

موسى: خداوند مى‏فرمايد: گاوى زردرنگ كه رنگ آن بينندگان را شاد سازد.

بنى‏اسرائيل: از خدا بخواه بيشتر توضيح دهد، زيرا چگونگى اين گاو براى ما مبهم است، اگر خدابخواهد ما هدايت خواهيم شد.

موسى: خداوند مى‏فرمايد: گاوى باشد كه براى شخم زدن رام نشده، و براى زراعت آبكشى ننموده است و هيچ عيب و رنگ ديگرى در او نيست.

بنى‏اسرائيل: اكنون مطلب روشن شد. حقّ مطلب را براى ما آوردى.[ مضمون آيات 67 تا 71 سوره بقره]

بنى‏اسرائيل به جستجو پرداختند تا گاوى را با همين اوصفا بيابند، سرانجام چنين گاوى را از خانه همان مرد نيكوكارى كه به پدر و مادر احترام مى‏كرد و پدرش گاوى به او بخشيده بود يافتند، آن گاو را پس از چانه‏زنى‏هاى مكرّر به قيمت بسيار گران يعنى به پُر بودن پوست آن از طلا، خريدند و گاو را آوردند. به دستور موسى - عليه السلام - آن گاو را ذبح كرده، دم او را قطع كردند و به مقتول زدند، او به اذن خدا زنده شد و گفت: «فلان پسرعمويم كه ادّعاى خونبهاى مرا دارد، قاتل من است.»

معمّا حل شد و قاتل به مجازات رسيد و مقتول زنده شده با دختر عموى خود ازدواج كرد و مدّت زمانى با هم زندگى كردند و آن مرد نيكوكار، كه به پدر و مادر نيكى مى‏كرد به سود كلانى رسيد و پاداش نيكوكاريش را گرفت، حضرت موسى - عليه السلام - فرمود:

«اُنْطُرُوا اِلى الْبِرِّ ما بَلَغَ بِاَهْلِهِ؛ به نيكى بنگريد كه چه پاداش سودمندى به صاحبش مى‏بخشد!»[ اقتباس از بحارالانوار، ج 13، ص 259 به بعد؛ عيون اخبار الرّضا، ج 2، ص 13؛ مجمع البيان و تفسير قمى، ذيل آيات مورد بحث]

  نوشته شده در  یکشنبه هفتم تیر 1388ساعت 11:29  توسط حیدری  | 

سلام به دوستان گلم
 به خواست وقوه الهي رئيس جمهور آينده مشخص شد
آقاي محمود احمدي نزاد با بيشترين آرا موفق شدند جايگاه اول رو كسب كنند
به همه دوستان عزيزم وهمه طرفداران احمدی نزادوخود ايشان تبريك عرض ميكنم.
حــــــــــــــــــــــيـــــــــــــــدرِي

  نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم خرداد 1388ساعت 12:35  توسط حیدری  | 

منبع:http://prettysky.blogfa.com/

 

منبع :http://prettysky.blogfa.com/

  نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم خرداد 1388ساعت 16:16  توسط حیدری  | 
سلام به دوستان خوبم

به نظر شما کدام یک از کاندید ها بیشترین رای را می آورند و دولت دهم را اداره می کنند

به نظر شما کدام یک از کاندید ها بیشترین رای را می آورند و دولت دهم را اداره می کنند

به نظر شما کدام یک از کاندید ها بیشترین رای را می آورند و دولت دهم را اداره می کنند

به نظر شما کدام یک از کاندید ها بیشترین رای را می آورند و دولت دهم را اداره می کنند

به نظر شما کدام یک از کاندید ها بیشترین رای را می آورند و دولت دهم را اداره می کنند

حیدری

  نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم خرداد 1388ساعت 14:4  توسط حیدری  | 
سلام به دوستان عزیز

سال نو مبارک

وبلاگ محمود به علت برخی از مشکلات فعلا تعطیل می باشد

حیدری

  نوشته شده در  سه شنبه چهارم فروردین 1388ساعت 18:35  توسط حیدری  | 

فرار شاه

باحضور میلیونی مردم در راهپیمایی های تاسوعا وعاشورا ،سوقط تعدادی از شهرها وبی ثمره بودن حکومت نظامی، امکان بقای رزیم از دست رفت .شاه به اتفاق خاندانش وبا ثروتی بسیار از ترس گرفتار شدن در دست انتقام مردم در 26دی ما ،در حالی که می گیریست وافراد اندکی برای بدرقه او به فرودگاه رفته بودند از کشور گریخت.

باپخش خبر فوری شاه، ناگهان جنبشی مردمی در سراسر کشور به پا شد.با فرار شاه بسیاری از مقامات،مدیران ،وپست های خود را رها کردند واین مراکز به تصرف مردم درآمد کمیته های حفاضت از شهرها واماکن دولتی برای جلوگیری از سوء استفاده وکمک به جریان اداره امور شهرها تشکیل شد .

برای جلوگیری از سقوط نظام سلطنتی ،شورای سلطنت باحضور نخست وزیرف روسای مجلسیم ، رئیس ستاد ارتش وسید جلال الدین تهرانی تشکیل شد شورا، تهرانی را به ریاست انتخاب کرد .تهرانی مامور شد با حضرت امام در پاریس ملاقات ومذاکره کند.او درپاریس با پیش شرط امام ،استعفای خود را از ریاست شورا اعلام کرد وشورا را غیر قانونی دانست ورهبری امام را تایید وپیروزی انقلاب را آرزو کرد.

فرا شاه ،یکی ازوقایع مهم ایران در قرن اخیر بود ؛زیرا زمانی شاه از کشور رفت که اکثر قریب به اتفاق ملت شعار ((مرگ برگ شاه درود برخمینی)) سر میدادند وبا تمام امکانات مصمم به جلوگیری از بازگشت او وتکرار وقایع 28مرداد 32بودند او به مصر رفت تا پس از مدتی آوارگی ،تقاص ضلم وجور سالیان دراز حکومتش را بدهد ودر همتنجا به خاک سپرده شود

باخروج شاه در واقع نظام شاهنشاهی سقوط کرد وفقط کنترل چند شهر بزرگ در اختیار نیروهای نظامی باقی ماند به تدریج برای اداره کشور آماده می شوند.

با فرار شاه زمینه برای ورود حضرت امام فراهم شد- در همین زمان است که شعار ((دیو چو بیرون رود فرشته در آید)) فراگیر شد-.دولت مخالف بود؛ زیرا میدانست با ورود امام دولت بختیار،بقای رژیم سلطنتی وساختارهای وابسته به امریکا فرو خواهد ریخت بختیار تلاش بسیارکرد تا با جلب نظر مردم آمدن امام را به تاخیر بیندازد ،ولی سخنان او مورد توجه قرار نگرفت . در مقابل حضرت امام برنامه های امریکا برای انحراف نهضت اسلامی را افشا می نمود ومردم به ادامه مبارزه فرا می خواند حضور شبانه روزی مردم در فعالیت های متعدد وتنوع تمامی تلاش های وطرح های دولت را خثی کرد.

  نوشته شده در  چهارشنبه دوم بهمن 1387ساعت 20:13  توسط حیدری  | 

هر روز عاشورا

از درس های مهم عاشورا، شناخت تکلیف دفاع از حق و مبارزه با باطل وستم ،در هر جا وهر زمان است. قیام حسینی خاص آن حضرت ویارانش در آن مقطع زمانی خاص نبود. تکلیفی دینی به اقتضای آن شرایط وبرخاسته از محکمات  دین بود. حسین بن علی (ع) حرکت خویش را قیام بر ضد کسانی میدانست که ستمگرانه سلطه یافته اند ،حلال الهی را حرام میکنند عهد الهی را میشکنند، حدود خدا را تعطیل میکنند وبرخلاف سنت رسول خدا (ص) حرکت میکنند . در خطبه خویش این ویژگی را در سلطه یزید محقق می دانستند وقیام بر ضد آن را تکلیف و می فرمود:((فَلَکُم فِی اسوَهٌ)) در کار من برای شما الگو وسرمشق تبعیّت وپیروی است پس ماهیت قیام کربلا در گستره زمین وزمان جاری است وهمه جا با الهام از این مکتب باید بر ضد ستم قیام کرد ودر راه آزادی وعزّت فداکاری نمود.

جمله ((کُلُّ یَوم عاشُورا و کُلُّ ارضِ کربَلا)) حتی اگر حدیث هم نباشد حقیقی است که از متن دین و روح عاشورا بر می آید وشعاری است ، نشاندهنده تداوم وپیوستگی خط درگیری حق وباطل در همه جا وهمیشه که عاشورا سال 61 یکی از بارزترین حلقه های این زنجیر طولانی است.

اینک در زیارت نامه ها به صورت مکرر این مضمون آمد که:من با دوستانتان  دوست وبا دشمنانتان دشمن ودر حال جنگیم ، با ولّی شما موالات وبا عدو شما معادات دارم ، از خداوند می طلبم که توفیق خوانخواهی شما را در رکاب پیشوایی راهنما وحق گ نصیبم کند وامثال این گونه تعبیرات نشان  تداوم این جبهه در طول تاریخ است وکرنه عاشورا به پایین رسیده ودشمنان آن حضرت هم مرده اند ، پس خصومت با چه کسانی ونصرت در چه جبهه ای؟

در زیارت حضرت عباس (ع) می خوانیم ((اَ لَکُم تابِعُ وَ نُصرَتی لَکُم مُعَدَّهٌ)) من پیرو شمایم ویاری من برای شما مهیا است این هم نشانه ای از تداوم عاشورا تا همیشه تاریخ است.

نبرد عاشورا اگر چه از نظرزمان ،بسیارکوتا بود ، اما از نظر امتداد ، طولانی ترین درگیری با ستم وباطل است وتاهر زمان که هر آرزومندی آرزوکند  که کاش در کربلا بود ودر یاری امام به شهادت می رسید امتداد دارد این آرزو واشتیاق هم  در زیارتنامه  مطرح است : ((یا لَیتَنی کُنتَ معکُم فَاَفُوزَمعکم ))

حضرت امام ((قدس سره )) درباره این مفهوم ((هر روز عاشورا )) فرمود است: ((این کلمه کُلُّ یَوم عاشُورا و کُلُّ ارضِ کربَلا یک کلمه بزرگی است وما باید مقابل ظلم باستیم وهمین جا هم کربلا ست وباید نقش کربلا را ما پیاده کنیم ، انحصار به یک زمین ندارد .انحصار به یک افراد نمی شود قضیه کربلا منحصر به یک جمعیت هفتاد وچند نفری و یک سرزمین کربلا نبود ، همه زمینها باید این نقش را ایفا کنند)).

  نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم دی 1387ساعت 21:9  توسط حیدری  | 

جوان ولباس

((لباس))،واژه ی عربی است وبر پوششی که اتسان با آن جسم خود را می پوشاند، اطلاق میشود .مهم ترین کارکرد لباس ،حفاظت انسان از سرما وگرماوخطرهای دیگر است.افزون برآن ،نشان دهنده شخصیت وجایگاه افراد در جامعه است .نیز نشانه عفت آدمی است.حضرت آدم(ع)با خوردن از درخت نهی شده،لباس ازتنش افتاد وناچار شداز برگ های درختان برای پوشاندن بدن خود بهره گیرد.پس معلوم میشود از لحظه خلقت  اولین انسان،لباس نیز همراه او بوده است واین از الطافخداوند است که در میان تمام موجودات،انسان را بر این فضیلت مفتخر ساخت. ذکر چند نکته درباره لباس ، ضروری است:

1. انتخاب نوع لباس ، نشانه شخصیت انسان است .انسان با پوشیدن نوع لباسی که انتخاب کرده، خود را به جامعه معرفی می نماید.

2. لباس،نشانه فرهنگ افراد وملت ها است روی همین حساب مسلمان نباید از لباسی که نشانه فرهنگ کفر است استفاده کند شما هرچند از فرهنگ کفراسلام دم بزنید اگر کروات بزنید یا لباسی که خاص بیگانه است بپوشید یا شکل ونقشی که ویژه آنان است را روی لباسخود نقش کنید مردم درباره شمه چه قضاوت دیگری خواهند کرد. یعنی یک مسلمان در انتخاب شکل لباس ،رنگ ونوع لباس هم باید دقت کند که با فرهنگ ملی و اسلامی خودش تطبیق کند نه با فرهنگ بیگانه حفظ هویت ملیت وفرهنگ خودی ملی واسلامی یک تکلیف ملی واسلامی است . بسیاری از مردم برای حفظ ملیت خود حاضر نیستند درهیچ شرایطی لباس ملی خود را کنار بگذارند ولی متاسفانه جوان مسلمان گاهی به سادگی حاضر میشود لباس یگانه را بر تن کند واز هویت وشخصیت ملی واستقلال خود دست بکشند.

3.  لباس نباید وسیله فخر فروشی یا تحقیر دیگران باشد.

4.  لباس نباید شهرت و خودنمایی باشد

5.  لباس نباد گران قیمت اسراف و دور از شان باشد

حضرت علی(ع)درموردوصف پرهیزکاران می فرماید:

پرهیزکاران در لباس پوشیدن هم رعایت حد اعتدال را می کنند

رسول خدا(ص)می فرماید:

 لباس دشمنان مرا نپوشیدکه شماهم دشمن من خواهید بود

ونیزمی فرماید:

کسی لباس شهرت را (برای مشهور شدن)بپوشدخداوند لباس ذلت را بر وی خواهند پوشاند

امام صادق(ص) می فرماید:

خداوند لباس شهرت را دشمن میدارد

پیامبر اکرم (ص)می فرماید:

کسی که لباسی را برای فخرفروشی به دیگران بپوشد خداوندنظر رحمت به او نمی کندتا زمانی که آن رادر آورد.

آن حضرت مردان را از پوشیدن لباس زنانه وزنان رااز پوشیدن لباس مردانه نهی می فرماید.

 

  نوشته شده در  شنبه بیست و سوم آذر 1387ساعت 20:40  توسط حیدری  | 

تنگستان

شهرستان تنگستان شامل بخش ساحلي كه مركزآن دلواراست ،تنگستان مياني يا شمالي كه مركز آن اهرم  است و تنگستان كوهستاني است.در لهجه محلي تنگسون و منسوب به تنگستان را تنگسير مي گويند .

كلمه ‌‍‍‍››تنگ››به معني جاي كم عرض فاصله اندكميان دو كوه راه كوهستاني ،در نام هايي مثل تنگ ارم (تنگ رم )، تنگ بيد خون ، تنگ پست چمه تنگ تمبتا (tombeta) تنگ چله و تنگ حنا كه كههمه در استان بوشهر واقعند همچنين بيش از سي نقطه در مناطق و شهر هاي مختلف ايران  با كلمه تنگ تركيب شده اند ديده مي شود . واژه ستان نيز پسوند مكان است و بر روي هم تنگستان به معني جاي كم عرض ، فاصله ميان دو كوه وسرزمين داراي تنگه هاي كوهستاني است .اين منطقه را بدان جهت تنگستان گويند كه اولا‍ً داري كوه هاي صعب العبور در قسمت هاي شمالي است ثانياً اين نقطه در ميان دريا وكوه واقعه شده است اين سلسله كوه هاي از غرب به شرق ودر محازي دريا كشيده شده اند . فاصله بين كوه ها ودريا ها در نقاط مختلف كم يا زياد مي شود و بواسطه تنگي فضا ميان كوه و دريا اين منطقه را تنگستان گفته اند بديهي است كه كلمه تنگسير نيز در اصل اسم مكان مثل سردسير، گرمسير،بردسيروغيره اما اين واژه به صورت عام به اهل تنگستان اطلاق مي شود.

مسافران وگزارشگراني كه اين منطقه را ديده اند ،درباره آن تظهار نظر هايي كرده ند مثلاً محمد ابراهيم كازروني ،متخلص به نادري كه در زمان محمد شاه قاچار (1250-1264)هـ ق مامور بررسي ومطالعه بنادر و جزاير خليج فارس شده بود، در كتاب خود گفته بود (تنگستان بلوكي است كه واقع است در جنوب صحنه دشتستان ودر شمال بلوك اهرم و خورموج ودر مشرق بندر بوشهر واقعه مي باشد ... وضع وقوع تنگستان چنين است كه كوهي متوسط در سمت شرق بوشهر به چهار فرسنگ بعد واقع است و قبله ي آن در جايًي به قدر ربع فرسنگ و در جايًي نيم فرسنگ گريو وماهور رملستان است و در قبله ي آن نيز بعضي اماكن به تنگستان است دوازده فرسنگ مي شود.)

يكي ديگر از ديوانيان محمد شاه قاجار كه ظاهراً يك افسر مهندس بوده واز طرف محمد شاه مامور تهيه گزارش از جنوب ايران شده وبه بوشهر،دشتي ،دشتستان و تنگستان سفر كرده بود در كتاب خود به نام سفرنامه از جنوب ايران نوشته است )مجملاًاين بلوك در وسط دريا و زنجيره ي كوهي كه از شمال كشيده شده است به جنوب واقع است و از كوه هاي مزبور الي دريا ،مسافتي ندارد وبسيار تنگ است و كوه هاي مزبور نيز ارتفاعي ندارد ليكن بسيار مكان هاي مشكل دارد كه صاف و راست به طور ديوار بريده شده است)در جايًي ديگر گفته است : هوايش بغايت گرم است واز تسميه تنگناي آن عرصه ، پي به مسم‍ابرده مي شود يعني از اسم اين بلوك مي توان فهميد كه چگونه تنگ است كه مسمي به تنگستان شده است (ص 90-91)و حاكم بلوك مذكور ، عاليجاه باقر خان ولد مرحوم احمد شاه خان تنگستاني كه از جمله طوايف پولادي است مي باشد. مردم تنگستان به شجاعت و دلاوري شهره اند . رويداد هاي تاريخي بسيار مهم و آگاه وغم انگيز در اين منطقه وجود داشته است . در هنگام حمله دوم دولت انگليس به بوشهر دلاوران تنگستاني به فرماندهي باقر خان تنگستاني در بوشهر جانبازي هاي بسيار كردند در اين جنگ نابرابرو تن به تن فرزند رشيد باقرخان يعني احمد خان تنگستاني شهيد شد از آن پس تا زمان شهادت ريسعلي (1333هـ ق)و تاكنون تنگستان و تنگستاني به عنوان مظهر مبارزه و مقاومت در برابر نيروي بيگانه شناخته شده است . باقر خان تنگستاني دوم فرزند علي خان با انتشار روز نامه جنوب تهران در سال 1338 هـ ق مطابق با 1289 هـ ش به شدت با استبداد عصر قاجار و معاهده 1919وثوق الدوله به مبارزه پرداخت .

اما براي پي بردن به كلمه تنگسير و تنگستان به نام ديگري توجه مي كنيم به نام خنسير(خنه سير) خنه سير، نژادی و قومي است در استان بوشهر كه از روستاي كري (KARRI ) و كلات تنگستان ساحلي تا روستاي چاه پهن ، هدكان ‹‹هدكو›› لاور، بريكان ‹‹بريكو›› بالنگستان ‹‹گلستان›› و دهستان كبگان پراكنده است در روستاي مركزي استان نيز در محله جبري سكونت دارد . واژه خنه سير را خنده سير سير خانه سير، خنازير نيز گفته اند كه به نظر نمي رسد اين وازه ها و معاني آن درست باشند و بعضي گفته اند :چون به واسطه ظلم وستم حاكم محلي يا بر اثر خشكسالي هاي مداوم خانه و كاشانه خود را ترك كرده وجلاي وطن نموده اند آنها را خنه سير خانه سير نام نهاده اند البته اين مطلب بعيد هم به نظر نمي رسيد .كلمه ‹‹خن›› و ‹‹خنه›› در فارسي و پهلوي به معني خانه، سرا، جاي باز و جاي وسع است و بدون ترديد كلمه ‹‹خنه سير›› و ‹‹خنسير›› به معني جاي وسيع است و چنان كه مي دانيم هر اندازه كه از منطقه ساحلي و فاصله اندك بين كوه و دريا به طرف مشرق پيش برويم فضا وسيع ترمي شود تا آنجا كه ديگر كوه ديد ه نمي شود يا فقط دامنه هاي كم ارتفاع به نظر مي آيد . اگر اين استدلال را بپذيريم مي توان گفت كه دو واژه تنگسير و خنسير متضادند . اولي به معني جاي كم عرض و دومي به معني وسيع و عريض است . در آثار سيا حان و سفر نامه نويسان ، نام اصلي تنگستان را ‹‹تنگسير›› نوشته اند اما بعد ها تنگستان  را در معني اهل تنگستان گفته اند . خنه سير به معني محل خانه نيز مي باشد.

  نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم آبان 1387ساعت 17:26  توسط حیدری  | 

دشتي

يكي ديگراز شهرستان هاي مهم استان بوشهر، شهرستان دشتي است كه با 5347كيلو متر مربع مساحت در قسمت مياني استان و بين شهرستان تنگستان و دير قرار گرفته است . مركز امروزي آن شهر ادب پرور و علم خيز خورموج است كه تا مركز استان 82 كيلومتر فاصله دارد . چنان كه محمد خان دشتي ، وشاعر و اديب نامي اين منطقه در مقدمه ديوان خود نوشته است :

در سده هفتم هجري ، همزمان با حكومت اتابكان سلغري در فارس ،مردي به نام فارس بن شهبان ، به دنبال رنجشي كه در عربستان برايش پيش آمده از نجد عربستان به ايران مهاجرت كرد. اتابكان فارس ورود فارس بن شهبان را غنيمت شمرده، نواحي كنوني دشتي را براي سكونت او و خاندانش در نظر گرفتند. آن ها پس از ورود به منطقه ، اين سرزمين را به مناسبت نزديكي آب و هوا و خاك به ماًمن و مسكن اصلي خود و به واسطه وجود جلگه و دشت به دشتي نام گذاري نمودند، از آن پس اولاد و اعقاب فارس بسيار شد و در سرتاسر خاك پهناور و حاصل خيز دشتي مقيم شدند . در همين زمان بود كه شاه فرج الله ملقب به امير ديوان يعني جد اعلاي سادات ابوبكر سعد بن زنگي براي رفع غايله اي كه در دشتي رخ داده بود عازم آن ديار شد و مردم مقدم او را گرامي داشتند و به احترام وي سو‍ء تفاهم هاي كه پيش آمده بود پايان دادند . پس از بازگشت امير ديوان به شيراز ، اتابك ، عنايت چنداني به او ابزار نكرد و نسبت به او خلف وعده نمود بنابراين شاه فرج الله امير ديوان مجدداً به دشتي برگشت و تا آخر عمر در روستاي ‹‹دروك›› از توابع ‹‹آبدان›› زاهدانه زيست . امير ديوان كه مورد احترام فراوان مردم منطقه بود به دوازده فرزند خود وصيت كرده بود كه پس از مرگش او را در اطراف كوه هاي جاشك و كنار چشمه آب دفن كنند . اين كوه ها بعد ها به نام امير ديوان معردشتي به پيشنهاد اتابك في شد و امروز بارگاه او زيارتگاه مشتاقان است، پسران امير ديوان به مناطق مختلف دشتي و تنگستان مهاجرت كردند و امروز سادات دشتي مقيم منطقه دشتي و شهر ها و روستا هاي ديگر استان از اعقاب شاه فرج الله امير ديوان مي باشد.

سرزمين دشتي ، مورخان، شاعران ، نويسند گان ، سياست مردان و مجتهدان بزرگ را در دامن خود بسيار پرورانده است كساني مانند ميرزا جعفرحقايق نگار خورموجي ، مؤلف آثاري فراوان در ادب و تاريخ و مقتل نويسي مثل حقايق الاخبار ناصري، نزهته الاخبارو حقايق المصيبت ، زاير محمد علي فايز دشتي شاعر ترانه سراي دلسوخته اين ديار. محمد خان دشتي و احمد خان دشتي شاعران برجسته و نامدار ، علي دشتي نويسنده، سياستمدار و مؤلف آثاري در نقد و ادب و ادبيات داستاني ، شيخ عبدالحسين دشتي شيخ علي مجتهد از علماي صاحب اجتهاد دشتي ، سيد علي نقي دشتي از شعرا و فضلاي معروف و مشعور منطقه دشتي و صاحب آثار مهمي مانند الفيه منظوم در علم نحو كه به سبك الفيه ابن مالك است ، نقدي بر كتاب عبدالرحمن جلال الدين سيوطي و اشعار فراوان به زبان فارسي ، عربي و به لهجه محلي . مرشد دشتي ، ميرزا احمد دشتي شيخ علي شيخ حمود و بسياري ديگر . نام خالو حسين دشتي فولادي برد خوني از ياران نزديك رئيسعلي دلواري واز مبارزان نامدار عليه هجوم انگليسي ها نيز مترادف با نام بزرگان و مبارزان اين سرزمين است. امروز نيز شهرستان دشتي و به ويژه مركز آن خورموج شاعران و نويسندگان بسيار را در خود پرورش داده كه بسياري از آنان در دشتي و بعضي نيز در شهر هاي ديگر ايران زندگي مي كنند آثار باستاني و تاريخي در سرتاسر منطقه دشتي وجود دارند . بناهاي تاريخي دشتي از شهرت بسياري برخوردارند كه در جاي خود از آنها سخن گفته خواهد شد . جغرافياي دشتي:شهرستان دشتي  (1383) شامل دو بخش مركزي و كاكي ،دو شهر (خورموج، كاكي)شش دهستان ( شنبه طسوح، مركزي، خورموج ‹‹مركز دشتي›› كاكي، چغاپور و كبگان است. اين مجموعه شهرستان دشتي امروز تشكيل مي دهند لیكن در گذشته وسعت آن به مراتب بيش از امروز بوده است زماني حاكم نشين آن كاكي (فارسنامه ناصري)وزماني ديگر تمام منطقه دشتي ودير و كاكي به مركزيت خورموج اداره مي شد در سال 1358 بندر دير خود به شهرستان مستقل تبديل شد البته سال ها پيش از اين تاريخ دير به عنوان شهري مستقل از دشتي جدا شده بود.

(شهرستان دشتي در موقيت 51 درجه و 10 دقيقه طول شرقي -28 درجه و10 دقيقه تا 45دقيقه عرض شمالي قرار گرفته و محدود است از شمال به شهرستانهاي تنگستان و دشتستان ،از جنوب به شهرستان هاي كنگان ودير از شرق به استان فارس و از مغرب به خليج فارس )(همايش دشتي در آينه تاريخ مهر ماه 1379 ص 2 مقاله آقاي حسين را زارعي ).

دشتي نيز مانند ساير مناطق استان از تاريخ بسيار كهن برخوردار است كه سابقه اين تاريخ به عصر ايلامي و پس از آن هخامنشي ، سلوكي ، اشكاني و ساساني مي رسد اسامي باز مانده و تغير يافته عصر ساساني و حضوري واژه هاي اصيل فارسي ميانه در كلمات و لهجه دشتي ، قدمت و ديرينه سالي اين منطقه را بازگو مي كند. علاوه بر اين كه اين نواحي به دليل نزديك بودن به خليج فارس و داشتن زمين هاي حاصلخيز و آب شيرين پيوسته مورد توجه سلسله هاي قبل از اسلام بوده، خاندان هاي حكومتي بعد از اسلام نيز به اين نواحي علقه خاص داشته اند چنان كه آثار و نام هاي از عصر سلسله ديلمي آل بويه هنوز هم در منطقه رايج است  

 

  نوشته شده در  چهارشنبه هشتم آبان 1387ساعت 10:50  توسط حیدری  | 

  نوشته شده در  چهارشنبه دهم مهر 1387ساعت 11:41  توسط حیدری  | 
 
  POWERED BY BLOGFA.COM