تقدیم به دوستان خوبم |
بلاهاي سبك شمردن نماز
پيامبر اكرم(ص)فرمودند
هركس در نماز سستي كند خداوند هجده كيفر به او دهد :شش تا در دنيا ،سه تا هنگام مرگ ،سه تا در قبر ،سه تا در قيامت ،سه تا وقت عبور از صراط0اما در دنيا:بركت از رزق وزندگي اش بردارد ؛نور از صورتش بر مي گيرد ،بهره اي از اسلام به وي ندهد ،دعاي صالحان در حقش را مستجاب نكند ؛ودعايش را مستجاب نكند 0واما به هنگام مرگ به ذلت جان دهد ،چنان سنگيني احساس كند كه گويي كوه بر او افتاده است وچنان ضعف بر او غلبه كند كه گويي شلاق به او مي زنند ،ديگر آنكه تشنه شود به طوري كه اگر تمام آبهاي دنيا را بنوشد بازهم سيراب نشود، سوم آنكه گرسنه گردد چنان كه اگر تمام غذاهاي دنيا را بخورد سير نشود واما در قبر غصه ي شديد وتاريكي ،تنگي قبر وعذاب تا قيامت ومحروميت از بشارت ملائكه ي رحمت 0اما در محشر :به صورت حيوان محشور شود ؛نامه ي عملش را به دست چپش دهند وحسابش طولاني شود 0واما بر پل صراط :خدا با او نظر رحمت نفرمايد واز گناه پاكش نكند ،عوضي از او نپذيرد وهزار سال براي حساب نگاهش دارد ؛سپس اورا وارد جهنم كند ؛چنان كه خداوند فرمايد چه چيز شما را با دوزخ كشاند ؟گويند ما از نماز گزاران نبوديم
امام صادق مي فرماييد :
چهار خصلت در انسان است كه ريشه گناهان را ميسوزاند
1. صدق
2. حيا
3. خوش اخلاقي
4. شُكر
در فتنه ها چونان شتر دوساله باش ، نه پشتي دارد كه سواره دارد نه پستاني تا اورا بدوشند
دنياي حرام وآخرت ، دو دشمن متفات ، ودو راه جداي از يكديگر ند، پس كسي كه دنيا پرست باشد وبه آن عشق ورزد،به اخرت كينه ورزد وبا آن دشمني خواهد كرد وآن دو همانند شرق وغرب از هم دورند وروند بسوي آن دو هر گاه به يكي نزديك شود از ديگري دوري مي گردد وآن دو همواره به يكديگرزيان رساند
بخيل را در مشورت كردن دخالت نده، كه تو را از نيكوكاري باز مي دارد ، واز تنگ دستي ميترساند .ترسو را در مشورت كردن دخالت نده كه درانجام كارها روحيه تو را سست ميكند حريص در مشورت كردن دخالت نده كه حريص رابا ستم كاري در نظرات زينت ميدهد .همانا بخيل وترس وحريص عرئز گوناگوني هستند كه ريشه آنها بدگاني به خداي بزرگ است.
بدترين وزيران تو، كسي است كه تورا پيش از تو وزيربدكاران بوده ودر گناهان آنان شركت داشتته پس مباد چنين افرادي محرم راز تو باشند ،زيرا كه آنها ياوران گناهان وياري دهندگان ستمكارانند
تو بايد جانشيني بهتر از آنها داشته باشي كه قدرت فكري امثال آتها را داشته باشي اما گناهكاران وكردار زشت آنها را نداشته باشند :كساني كه ستمكار ي را برستمي ياري نكرده وگناهكاري را در گناهي كمك نرسانده باشند.
هزينه اين گونه از افراد بر تو سبك تر وياريشان بهتر ومهر بانيشان بهتر بيشتر ودوستي انان غير از تو كمتر است آنان را ار خواص ودوستان نزديك ورازداران خود قرارده سپس از ميان افراي راكه حق گويي از همه صريح ترند ، ودرآنچه كه خدا براي دوستانش نمي پسندي تورا مدد كار نباشند انتخاب كن ،چه خوشايند تو يا ناخوشايند.
منبع : نهج البلاغهدر زندگي مانند پرنده باشيد با آنكه شاخه زير پايش مي لرزد آما با خيالي آسوده آواز مي خواند
كاتبي بد خط باهم كار بد خط تر از خودش مي گفت :بدان حد نوشته ي من ناخوانا است كه صد دينار براي نوشتن نوشته خويش مي ستانم وصددينار ديگر نيز براي خواندن .رفيق او آهي كشيد وگفت :افسوس كه من از صد دينار دوم محرومم .چه خود نيز از خواندن عاجزم
اميدوارم هر كجاي اين سرزمين قشنگ وپهناور هستيد سر بلند وپيروز باشيد![]()
وبراي موفق شما در همه زمينه هاي زندگي آرزو خوش بختي وسعادت و..............را دارم![]()
حـــــــــــيـــــــــــدري
سلام به دوستان
نماز و روزه ها تان قبول باشه
رمضان آخر براى على (ع ) صفاى ديگرى داشت و براى اهلبيتش اضطراب و دلهره ، زيرا آنها از پيامبر اكرم صلى اللّه عليه و آله خبرهايى را شنيده بودند و اظهاراتى را نيز از خود آن حضرت دريافت مى نمودند، چون على (ع ) علائمى را كه خود مى دانست آشكار مى ديد چيزهاى عجيبى مى گفت و در ماه رمضان آخر عمر هر شبى را در يك جا مهمان بود ولى خيلى كم غذا مى خورد، بچّه ها دلشان به حال پدر مى سوخت و به حال او رقت مى كردند، سؤ ال مى نمودند: پدر جان شما چرا اينقدر كم غذا مى خوريد؟
مى فرمود: مى خواهم در حالى خداى خودم را ملاقات كنم كه شكمم گرسنه باشد، بچّه ها مى فهميدند براى على يك انتظارى است ، انتظار نزديكى !
گاهى نگاه مى كرد به آسمان و مى گفت : آنكه به من خبر داده است حبيبم پيامبر، راست گفته است ، سخن او دروغ نيست ، نزديك است ، نزديك است .
شب نوزدهم ماه مبارك رمضان فرا رسيد، بچّه ها آمدند پيش على (ع ) و تا پاسى از شب را در خدمت او بودند. بعد از آن امام حسن (ع ) به خانه خويش تشريف بردند.
على (ع ) مانند هميشه آن شب را در صلّى گذرانيد زيراشب را نمى خوابند و او هر گاه كه از كارهاى زندگى و اجتماعى اش آسوده مى شد به صلّى مى رفت و با خاى خويش خلوت ميكرد و راز و نياز مى نمود.
هنوز صبح طلوع نكرده بود كه امام حسن (ع ) به مصلاّى پدر آمد.
اميرالمؤ منين (ع ) با آن احترام خاصى كه براى اولاد زهرا(س ) قائل بودند خطاب به امام حسن (ع ) فرمود:
پسر جان ! من ديشب همينطور كه نشسته بودم خوابم برد، يك دفعه پيامبر را در عالم رؤ يا ديدم ، عرض كردم : يا رسول اللّه من از دست اين امّت تو چه خون دلها خوردم !
پيامبر صلى اللّه عليه و آله در جواب فرمودند: نفرين كن !
من هم نفرين كردم به آنها و از خدا خواستم كه (من را از آنها بگيرد و مرگ مرا برساند) و يك انسان نالايقى به جاى من بر آنان بفرستد، همان حاكمى را بر آنان مسلط كند كه شايسته آن هستند.
با شنيدن اين جملات از على چه اضطرابى به خانواده و اطرافيان دست مى دهد؟
مى آيد بيرون ، مرغابى ها صدا مى كنند مى فرمايد:
بله الا ن صداى مرغ است ولى طولى نمى كشد كه صداى نوحه گرى انسانها در همين جا بلند مى شود، بچّه ها آمدند جلوى اميرالمؤ منين را گرفتند و گفتند:
پدر جان نمى گذاريم شما به مسجد برويد و بايد يك نفر ديگر را به نيابت از خود بفرستى !
حضرت اوّل فرمود: برويد به خواهرزاده ام جعدة بن جبيره بگوييد به مسجد برود و با مردم نماز جماعت را بپا دارد، اما بعد خود حضرت فرمودند:
نه ، من خودم مى روم .
عرض كردند: اجازه دهيد كسى شما را همراهى كند.
فرمودند: خير، نمى خواهم كسى مرا همراهى نمايد.
آن شب براى على (ع ) شب با صفائى بود، خدا مى داند او چه هيجانى داشت .
او خيلى سعى مى كرد كه راز اين صفا و هيجان را كشف كند و (انگار) خداوند ابا مى كرد، ولى او مى دانست كه حوادث بزرگى در پيش دارد.
آمد و آمد نزديك اذان صبح شده بود مانند هميشه كه خود اذان مى گفت ، رفت بالاى ماءذنه ، فرياد اللّه اكبر، اللّه اكبر را بلند كرد، اذان را كه تمام كرد با آن سپيده دم خداحافظى نمود و فرمود: اى صبح ! اى سپيده دم ! اى فجر! از روزى كه على چشم به اين دنيا گشوده است آيا روزى بوده است كه تو بدمى و چشم على خواب باشد؟
يعنى اى سپيده دم بعد از اين چشم على براى هميشه به خواب خواهد رفت .
در وقتى كه دارد از ماءذنه پايين مى آيد شعرى مى خواند به اين مضمون كه : راه مؤ من مجاهد را باز كنيد! باز خودش را به عنوان يك مؤ من مجاهد توصيف مى كند! باز دلهره ها، اضطرابهاى افراد را زياد مى كند!
على گفته بود: پشت سر اين ضجه ها نوحه هايى هست !
يك وقت يك فرياد همه را متوجه كرد، صدايى شنيدند كه در همه جا پيچيده : ((بخدا سوگند كه در هم شكست اركان هدايت و تاريك شد ستاره هاى علم نبوت و برطرف شد نشانه هاى پرواپيشگى و گسيخته شد عروة الوثقاى آلهى و كشته شد پسر عم محمّد مصطفى صلى اللّه عليه و اله و شهيد شد سيد اوصياء على مرتضى (ع )، شهيد كرد او را بدبخت ترين اشقياء))
اما بعد از آنكه او در بستر افتاد اين جمله را فرمود:
بخدا قسم هنگامى كه اين ضربت بر فرق من وارد شد، مثل من ، مثل عاشقى بود كه به معشوق خودش رسيده باشد، مثل آن كسى بود كه در شب ظلمانى دنبال آبى مى گردد تا خيمه و خرگاهش را بردارد و به آنجا برود، اگر در آن تاريكى آن چاه آب را پيدا كند چقدر خوشحال مى شود، مثل من همان شخص است لحظاتى است كه على (ع ) با مرگ مواجه شده است ، طبيبى به نام اسيد بن عمرو را كه از تحصيل كرده هاى جندى شاپور و عرب هم بوده و در كوفه نيز مى زيسته است خبر كردند.
طبيب آمد و زخم سر اميرالمؤ منين را معاينه كرد، با وسائلى كه آن روز داشتند فهميد كه زهر وارد خون آن حضرت شده است .
طبيب از معالجه اظهار عجز نمود و عرض كرد: يا اميرالمؤ منين اگر وصيتى داريد بفرماييد!!
قبلا هم اين مساله معلوم شده بود، زيرا وقتى كه ام كلثوم به سراغ قاتل آن حضرت مى رود به وى پرخاش مى كند و مى گويد، آخر پدر من با توجه كرده بود كه دست به اين كار زدى ؟ و بعد اضافه مى كند: اميدوارم كه پدرم سلامتى خودش را بازيافت و روسياهى براى تو بماند.
تا اين جمله را ام كلثوم گفت ، آن ملعون شروع كرد به حرف زدن و پاسخ گفتن و اظهار داشت : كه اى دختر على ! خاطرت جمع باشد من اين شمشير را به هزار درهم يا دينار خريده ام و هزار درهم يا دينار نيز داده ام كه آن را مسمومش كرده اند و سمى كه به اين شمشير ماليده ام نه تنها فرق پدرت كه اگر بر سر تمام اهل كوفه يك جا وارد مى شد هلاك مى شدند، مطمئن باش كه پدرت ديگر نمى ماند.(اين شقاوت دشمن و اما آنچه كه بزرگوارى و معجزه هاى انسانى على را نشان مى دهد در اينجاست كه وقتى برايش غذا آوردند غذا را نتوانست بخورد شير را آوردند از شير مقدارى نوشيد، آنگاه كه شروع به وصيّت كرد، در قسمتى از آن فرمود:
با آن اسيرتان (قاتل ) خوش رفتارى و مدارا كنيد و همچنين در وصيّتش افزود:
اى اولاد عبدالمطلب ؛ پس از وفات من مبادا در ميان مردم بيفتيد و بگوييد: اميرالمؤ منين اينطور شد و فلان كس محرّك اين كار بوده است و اين و آن را متهم كنيد! خير نمى خواهيد دنبال اين حرفها برويد، قاتل من يك نفر است .
رو كرد به امام حسن (ع ) و فرمود: فرزندم حسن ! او(قاتل ) يك ضربت بيشتر به پدر شما نزده ، بعد از من اختيار با خودت اگر مى خواهى آزادش كنى مجاز هستى و اگر مى خواهى قصاص نمايى توجه داشته باش او به پدر تو يك ضربت زده است فقط يك ضربت به او بزنيد، اگر با همان يك ضربه كشته شد كه شد، اگر نشد هم نشد (يعنى اصرار نداشته باشيد كه حتما كشته شود).
لحظه اى مى گذرد، باز هم سراغ اسير (قاتلش ) را مى گيرد سؤ ال مى كند:
آيا به او غذا داده ايد؟ آب داده ايد؟ رسيدگى كرده ايد؟
اينگونه بود رفتارش با دشمن . اين ها مردانگى ها و انسانيت هاى على است كه حتى وقتى كه در بستر افتاده است و ساعت به ساعت حالش بدتر مى شود و سموم روى بدن مقدسش بيشتر اثر مى گذارد و اصحاب ناراحت مى شوند، گريه مى كنند ناله سر مى دهند، مى بينند لبهاى على خندان و شكفته است و از اين اتفاق اظهار رضايت مى كند، دقايق آخر عمر على (ع ) نزديك مى شود همه نزديكان دور بسترش جمع بودند زهر به بدن مباركش ديگر خيلى اثر كرده بود و لذا گاهى وجود مقدّسش از حال ميرفت و به حال اغماء در مى آمد و همين كه به حال مى آمد باز نصيحت مى كرد، موعظه مى كرد، آخرين موعظه على (ع ) همان موعظه بسيار پرجوش و حرارت است كه در بيست ماده بيان فرموده است
كه در آن اوّل حسن و حسين را مخاطب قرار داده است بعد همه فرزندانش را و پس از آن هم همه مردمى كه تا دامنه قيامت صدايش را مى شنوند. كلامش را مى خوانند.
با سلام به دوستان
امروز ميخوام يه خبر رو به شما بدم
امروز يه عزيز
يه دوست خوب مهربان
يه پدر عزيز
يه آدم كه هميشه خنده بر لبانش بود
يه معلم دلسوز
كه امروز پيش ما نيست
فقط خاطراتش مونده
كه هميشه نام او بر زبان بجه ها بود
معلم دوره دبيرستانم ميگم
آه چه سخته يه دوست يه عزيز رو از دست بدي
معلم دلسوز ومهربانم مرحوم آقاي عبدالكريم خضري اينك در بين ما نيست
اين مصيبت وارده را به همه دانش آموزان ومعلمين دلسوز وهمچنين به خانوادده ايشان تسليت ميگويم
براي شادي امام ويادگارانش وشهداي هشت سال جنگ تحميلي و همه عزيزان شما واين مرحوم الفاتحه
به نام نامي الله
حلول ماه شعبان ماه رسول خدا را به شما دوستان گرامي تبريك عرض ميكنم.
اين ماه منسوب شده به پيامبر اكرم حضرت محمد(ص) وحضرت اين را روزها را روزه ميگرفتند وشب ها به راز ونياز با خدا مي پرداختند واحترام خاصي به اين ماه داشتند
برخي از اعمال مستحب كه در اين ماه
ماه شعبان مقدمه است براي ما مسلمين كه آماده بشويم براي مهماني خدا يعني ماه مبارك رمضان.
داستان گاو بنىاسرائيل
ماجراى گاو بنىاسرائيل، مختلف نقل شده، ما در اينجا نظر شما را به ذكر يكى از آن روايات، با توجّه به روايات ديگر و آيات 67 تا 73 سوره بقره، جلب مىكنيم.
مرد نيكوكارى به پدر و مادر خود احترام مىكرد. در يكى از روزها كه پدرش در خواب بود معامله پر سودى برايش پيش آمد، ولى مغازهاش بسته بود و كليد مغازه نزد پدرش بود و پدرش نيز در آن وقت خوابيده بود. فروختن كالا، بستگى به بيدار كردن پدر داشت، تا كليدى را كه در نزد پدر بود بگيرد. مرد نيكوكار آن معامله پرسود را به خاطر بيدار نكردن پدر، انجام نداد (و به خاطر احترام به پدر، از سود كلانى كه معادل 70 هزار درهم بود، گذشت) و مشترى رفت. وقتى پدر بيدار شد و از ماجرا اطّلاع يافت، از پسر مهربانش تشكّر كرد و گاوى را كه داشت به پسرش بخشيد و گفت: «اميدوارم خير و بركت بسيار، از ناحيه اين گاو به تو برسد.»
اين از يك سو، و از سوى ديگر يكى از جوانان نيك بنىاسرائيل از دخترى خواستگارى كرد، به او جواب مثبت دادند، پسرعموى او كه جوان آلوده به گناه بود، از همان دختر خواستگارى كرد. خواستگارى او را رد كردند، او كينه پسرعمويش را به دل گرفت تا اينكه شبى او را غافلگير كرده و كشت و جنازهاش را در يكى از محلّهها انداخت. فرداى آن روز كنار جنازه آمد و با گريه و داد و فرياد، تقاضاى خونبها كرد و گفت: «هر كس او را كشته، خونبهايش به من مىرسد، و اگر قاتل پيدا نشد، اهل آن محل بايد خونبها را بپردازند!»
موضوع پيچيده شد و اختلاف، شديد گرديد، چون تعيين قاتل از طريق عادى ممكن نبود و ادامه اين وضع ممكن بود موجب فتنه و قتل عظيم شود، نزد موسى - عليه السلام - آمدند تا او از خدا بخواهد قاتل را معرّفى كند.
موسى - عليه السلام - حلّ مشكل را از درگاه خدا خواست، خداوند دستورى به او داد، موسى - عليه السلام - آن دستور را به قوم خود چنين بيان كرد:
خداوند به شما دستور مىدهد ماده گاوى را ذبح كنيد و قطعهاى از بدن آن را به مقتول بزنيد، تا زنده شود و قاتل را معرّفى كند و درگيرى پايان يابد.
بنىاسرائيل: آيا ما را مسخره مىكنى؟
موسى: به خدا پناه مىبرم از اينكه از جاهلان باشم.
بنىاسرائيل اگر كار را در همين جا ختم مىكردند، زود به نتيجه مىرسيدند، ولى بر اثر سؤالهاى مكرّر، خودشان كار خود را دشوار نمودند، به موسى گفتند: «از خدا بخواه براى ما روشن كند كه اين ماده گاو، بايد چگونه باشد؟»
موسى: خدا مىفرمايد: ماده گاوى كه نه پير و از كار افتاده، و نه جوان باشد، بلكه ميان اين دو باشد، آنچه به شما دستور داده شد زود انجام دهيد.
بنىاسرائيل: از خدا بخواهد كه چه رنگى داشته باشد.
موسى: خداوند مىفرمايد: گاوى زردرنگ كه رنگ آن بينندگان را شاد سازد.
بنىاسرائيل: از خدا بخواه بيشتر توضيح دهد، زيرا چگونگى اين گاو براى ما مبهم است، اگر خدابخواهد ما هدايت خواهيم شد.
موسى: خداوند مىفرمايد: گاوى باشد كه براى شخم زدن رام نشده، و براى زراعت آبكشى ننموده است و هيچ عيب و رنگ ديگرى در او نيست.
بنىاسرائيل: اكنون مطلب روشن شد. حقّ مطلب را براى ما آوردى.[ مضمون آيات 67 تا 71 سوره بقره]
بنىاسرائيل به جستجو پرداختند تا گاوى را با همين اوصفا بيابند، سرانجام چنين گاوى را از خانه همان مرد نيكوكارى كه به پدر و مادر احترام مىكرد و پدرش گاوى به او بخشيده بود يافتند، آن گاو را پس از چانهزنىهاى مكرّر به قيمت بسيار گران يعنى به پُر بودن پوست آن از طلا، خريدند و گاو را آوردند. به دستور موسى - عليه السلام - آن گاو را ذبح كرده، دم او را قطع كردند و به مقتول زدند، او به اذن خدا زنده شد و گفت: «فلان پسرعمويم كه ادّعاى خونبهاى مرا دارد، قاتل من است.»
معمّا حل شد و قاتل به مجازات رسيد و مقتول زنده شده با دختر عموى خود ازدواج كرد و مدّت زمانى با هم زندگى كردند و آن مرد نيكوكار، كه به پدر و مادر نيكى مىكرد به سود كلانى رسيد و پاداش نيكوكاريش را گرفت، حضرت موسى - عليه السلام - فرمود:
«اُنْطُرُوا اِلى الْبِرِّ ما بَلَغَ بِاَهْلِهِ؛ به نيكى بنگريد كه چه پاداش سودمندى به صاحبش مىبخشد!»[ اقتباس از بحارالانوار، ج 13، ص 259 به بعد؛ عيون اخبار الرّضا، ج 2، ص 13؛ مجمع البيان و تفسير قمى، ذيل آيات مورد بحث]
سلام به دوستان گلم
به خواست وقوه الهي رئيس جمهور آينده مشخص شد
آقاي محمود احمدي نزاد با بيشترين آرا موفق شدند جايگاه اول رو كسب كنند
به همه دوستان عزيزم وهمه طرفداران احمدی نزادوخود ايشان تبريك عرض ميكنم.
حــــــــــــــــــــــيـــــــــــــــدرِي
منبع:http://prettysky.blogfa.com/

منبع :http://prettysky.blogfa.com/
به نظر شما کدام یک از کاندید ها بیشترین رای را می آورند و دولت دهم را اداره می کنند
به نظر شما کدام یک از کاندید ها بیشترین رای را می آورند و دولت دهم را اداره می کنند
به نظر شما کدام یک از کاندید ها بیشترین رای را می آورند و دولت دهم را اداره می کنند
به نظر شما کدام یک از کاندید ها بیشترین رای را می آورند و دولت دهم را اداره می کنند
به نظر شما کدام یک از کاندید ها بیشترین رای را می آورند و دولت دهم را اداره می کنند
حیدری
|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|